ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1469
سفرنامه شاردن ( فارسى )
شوقى كه به آموختن زبان فارسى داشتم وادارم كرد در شهر دو بار با كاپوسنها Capucin و دو دفعه با كارمليان Carme همخانه شوم ، اما چون بيم كردم مبادا حضور من در خانهء آنان از آن جهت كه با افراد مختلف همصحبت بودم مايهء ناراحتى و دردسرشان شود در سال 1675 از شاه تقاضا كردم اجازه فرمايد ساكن پايتخت باشم ، و معظم له به حاكم شهر دستور فرمود در محلى كه مورد پسند خودم باشد به من كه عنوان بازرگان خاص شاه دارم ، خانهاى واگذار كند . حاكم و قاضيان كه همواره با من محشور و مأنوس بودند فرمان بردند ، و من خانهء دوازده تومان را براى سكونت خويش برگزيدم . از آنكه هم به كاخ شاه و به ميدان شاه ، و هم به محلّ اقامت نمايندگان شركتهاى تجارى انگليسيان و هلنديان ، و خانههاى هيأتهاى مبلغان كاپوسنها و كرمليان نزديك بود . چنانكه گفتم اين خانه كاملا پسند و دلخواهم بود و بزرگان و جاهمندانى كه به ديدارم مىآمدند اغلب با دريغ و افسوس مىگفتند : آه ، اگر تو نيز مانند ما روزگارانى كه پنج دختر جوان و تازه روى كه تن و برشان از برگ گل گرو مىبرد ، و خانم رئيسشان از آنان زيباتر و دلجوتر بود ، در اين خانه افسانهسان و رؤياآفرين مىديدى ، هر آينه لذّت آن را هرگز از ياد نمىبردى . در خانهء موصوف با صفحات ستبر آهن پوشيده شده بود . زيرا در آن روزگاران كه اين خانه همچنان كاخ عشرتجويى و خوشگذرانى بود چند تن از اعيانزادگان بر آن شده بودند به زور در آن درآيند ، و چون به مراد نرسيده بودند پشتهاى هيزم پشت درآورده بودند تا آن را بسوزانند ؛ و خانم رئيس به منظور پيشگيرى از وقوع چنين حادثه سراسر در را با صفحات ضخيم آهن پوشانده بود ؛ و برخى برآنند اين كار از آن كرده بود تا ميعادگاه عشاق بدين نشان از خانههاى ديگر شناخته شود . اين زن زيبا كه در فسونگرى و دلبرى يگانه و بىهمتا بود پس از اينكه مال بسيار اندوخت توبه كرد ، رو به خدا آورد ؛ از آن پس تسليم هيچ كس نشد و تنش را به هيچ كس نسپرد . براى زيارت خانهء خدا به مكه رفت ، و پس از بازگشتن دختركان زيبايى را كه در خانهء وى و به افسون او تن به خودفروشى داده بودند نزد خود آورد ؛ زيرا در مذهب اسلام زناكارى و گرچه مايهء هتك شرف و حرمت است گناه به شمار نمىآيد « 1 » . با اينكه اين زن هوسبار جوانى را پشت سر نهاده بود ، و طراوت و زيبايى خيره كنندهاش كاسته شده بود همچنان آب و رنگى دلفريب ، و دلباختگانى شيدا و شوريده -
--> ( 1 ) اين نيز يكى از اشتباهات بزرگ شاردن و نشان بيهوده گوييهاى اوست .